خرید بک لینک


قشنگ داره نقشه میکشه چطوری شب دمار از روزگار ما دربیاره d:



برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:05

سلام. بهارتون مبارک :) الهی که سال جدید سال خوبی برای همه باشه و روزگار خوشی داشته باشین. روزگار ما هم با همهی سختیها و شیرینیها میگذره. روزهای اولی که کیان به دنیا اومده بود و من در دوران گیجی عاشقیت بودم ، همهش به فلسفهی قضیهی بهشت فکر می

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

خدا تصمیم گرفت تو رو خلق کنه. روی پوست سفیدت دوتا تیله ی سیاه گذاشت، با نوک انگشتهاش لبهات رو فرم داد ، و گونه هات رو ، و موهات رو... بعد تو رو گذاشت لب طاقچه و هی نگاهت کرد... گل ها رو وقتی آفرید که داشت به تو نگاه میکرد، و خورشید رو وقتی به تو

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

کولهم به پشتم. تو یه دستم کریر و تو اون یکی دستم ساک بچه رو گرفتم. سوار ماشین میشیم. میذارمش رو صندلیش و میشینم پشت فرمون. دنبال فلش آهنگهای کودکانه می گردم. نیست. ضبط رو روشن میکنم. صدای کریس دیبرگ مییاد. به کیان میگم :مامانی، بیا امروز با

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

همسر من فقط یه برادر داره و داشتن یه خانواده پرجمعیت همیشه جزو آرزوهاش بوده! اون موقع هایی که کیان هنوز نبود، از این ایده های ۱۲ تا بچه و اینا داشت! بعد کم کم رسید به اینجا که نه دیگه ۵-۴ تا خوبه دیگه! خلاصه همیشه شوخی شوخی ( و گاهی کمی جدی، که حالا

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

روز جمعه دوستهای همدوره دانشگاهم اومدن خونهمون. زندگی ما رو از هم خیلی دور کرده اما هنوزم فکر میکنم دوستی بیشیله پیلهتر و محکمتر از رفاقتهای دوره عمومی نمیتونم پیدا کنم. ما پنج نفر هستیم. مریم ،شیما، فاطمه، پانی و من. البته خواهرهای شیما

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

وقتی با خودش تنهاست اصلن زیر گریه نمیزنه،بلکه صداهای نامفهومی از خودش در میاره و این کار دقایق زیادی طول میکشه. صداها اینطوری هستن: ای..ای...ایییی...آغوم...ایییی...ایییی... بعضی وقتها هم یه جمله میسازه. آقانی قاقونی قانی! دستاش رو تقریبن تا

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

+چندتا کتاب براش انتخاب کردم با تصویرگری های شاد و خوشگل. اولش با دقت نگاشون میکنه و غش و ریسه میره، بعد میخورتشون :d ++ از این عروسکهای انگشتی هم خریدم که قصه بگم براش ^_^ +++شرح وقایع بازدید از نمایشگاه با شعار یک کتاب بیشتر بخوریم!!!

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

یکی از حقیقتهای زندگی اینه که همهی ما آدم ها به همدیگه عادت میکنیم، برای همینم کمتر از هم میترسیم. ما آدمها مطلقن بیآزار نیستیم. بعضیامون خیلی وحشتناکیم ولی اطرافیانمون از ما نمیترسن. چرا؟ چون به ما عادت کردن. این عادت کردن گاهی خیلی چیز ب

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

صفحه بندی